زاویه ی تاریک 3

هر چند در گذر تاریخ آدمی هیچ جایی را خوش نداشته است، اما بوده است پاره ای از اوقات که در امنیت حاصل از ایمان به راه، و یقین به مقصود ،به جهان پیرامون خود نگریسته، اندیشیده و در همان فضا دست به آفرینشی زده است که بی شک مخاطب خود را نیز در باور خود سهیم وهمراه می کند . ودیری نیست که همان آدمی با ورود به عرصه ی دیگری از تاریخ  و با گشودن چشمی نو به جهان در جایگاهی متفاوت قرار گرفته است، برزخی بین داشتن و نداشتن بین از دست دادن و بدست آوردن ، بین رفتن و باز گشتن ، جایی که یقین داشته ی پیشین را باز نمی بیند و یقین به باور یافته ی امروز نیز ندارد ، جایی که با تردید در داشته های گذشته می نگرد و به آورده های خود نیز ایمان ندارد. واگر چه تنوع وتعدد آورده ها به اقتضای دوران بسیارند ، اما گویی همه ی آنها در دردی بزرگ مشترکند. دردی که با مرهم ها و مسکن های موقت درمان نمی شود وبه سمت همه گیر شدن نیز در پیش است.

 

و اگر چه دستاورد ها و یافته ها ی بشری در این سده های اخیر تعریف دیگری از جهان در پی داشت و بسیاری ازاین آورده ها مبارک و نیکو بود و شایسته ی مقام ومنزلت آدمی اما بازجای یقین از دست شده خالی ماند . وهمین آدمی باز در مقام جستجو و آفرینش برآمد اما در جایگاهی نه چندان امن ، جایی که برخی با گره زدن آن به گذشته در پی درمان برآمدند وبرخی دیگر چاره را در گسستن از گذشته دانستند ، وباز آنها که محققانه در جستجو بودند و منصفانه به داوری می نشستند دیدند که تاریخ گواهی به مردودیت آنها داد . و باز آدمی ماند و مسندی ناپایدار ، که نه دست در تکیه گاهی امن داشت و نه چشم به راهی هموار . درست جایی که در معنای عام خود انسان امروز ایستاده است و درجایگاه خاص خود هنرمند امروز . وگواه این سردرگمی و نا امنی محصولات متعدد و مختلف باشگاههای هنری جهان است که در عین تعدد بی شمار وتنوع بسیارهمچنان جای خالی مشترکی دارند،

 

تهی درشتی به بزرگی مطلوب آدمی ، وباز تکرار چرخه ای دیگر در تاریخ عجز آدمی. وچه سخت است گام نهادن در راهی که مقصد و مقصود ( داشته و نداشته ) آن را نمی دانی و با تردید در پی جماعتی از گمشده گان راهی می شوی وتنها به این دل خوش می سازی  که هم زبان همسفر گم شده ی خود شده ای وهر وقت به خود می آیی سواد مقصد را تا ریک می بینی و مسیر آمده را غیر قابل بازگشت ،و دوباره سیل سوالهاست که از مسیرو مقصد تو میپرسد و همین جاست که آدمی در خلوت به قضاوت نشسته ی خود بی پاسخ می ماند و آفریده های هنرمند ، ناله های مکرری می شود از …………..

 

خبرنامه انجمن هنرمندان نقاش اصفهان

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *