همین که عشق می رسد

bahadorani بهادرانی

همین که عشق می رسد

و ما تو را مرور می کنیم

ودر نگاه ساکتت که انتهای بودن است

تو در کلام ما . . . . . .

. . . . و ما برهنه از زمین شبی عبور می کنیم

و لحظه ها در این زمان چنان فشرده می شوند

که مرگ و ما و زندگی

که ساکنان یک ره اند و می روند و می رسند

به یک زمان مچاله می شوند

و باز می روند و باز می رسند

و ما تو را مرور می کنیم

ودر مرور واپسین

به یک اشاره می رسی

ومن مچاله می شود

…..هزار پاره می شود

و این زمان دوباره تو

برهنه از زمین بدون من عبور می کنی

همین که عشق می رسد …..

……و ما سکوت می کنیم

ودر صداقت زمین ….در این سکوت آخرین

تو یک ترانه می شوی

و تو ترانه می شوی

و دم به دم ،      مثال لب،     تو یک بهانه می شوی

برای ساکنان شب

وتو ستاره می شوی و ما ستاره می شویم

وشب سروده می شود

………..

واین زمان که می رسی

زمان دریده می شود

و آسمان که تیره بود

چه خوب دیده می شود

…….

و ناگهان شبی ز سقف آسمان

تو می چکی

و می روی

ویک فسانه می شوی

و جاودانه می شوی

همین که عشق می رسد

و ما مرور می شویم

طهمورث بهادرانی 1380

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *