زاویه ی تاریک1

بهادرانیbahadorani

امروزه ما در جهانی زندگی میکنیم که بسیاری از دستاوردهای آن در حوزه های مختلف اعم از سیاسی ،اقتصادی  اجتماعی و . . . در مقایسه با جهان گذشته تفاوتهای چشمگیر و گاه بنیادین دارد تفاوتی که در باز خوانی و درک آن بدون بینش تاریخی و تحلیلی عاجز خواهیم بود. تاریخی که اگر سیر آن را در کشورمان دنبال کنیم منشأ بیشتر این تفاوتها(چه در جوهر و چه در شکل ظاهری آن) را فرامرزی خواهیم یافت و ما در میان انبوهی از پدیده های مدرن و شبه مدرن تنها تماشاچی و مصرف کننده یا مقلد ناکام هستیم. چرا که دستاوردهای جهان جدید بر بستری از نیازها ،تفکرات وآگاهیهایی پدیدار شد که گویی برای ما چندان موضوعیتی نداشت و آنچه را که نوخواهان جهان طالب بودند و تدوین می کردند انگار در برابر رفتار سراپا سنتی ما بدعتی فریبکارانه و شیطانی می نمود. ولی به هر حال جهان با تاریخی پر از تجربه های تلخ و شیرین و ناکامیهای بسیار که از نیازهای سرخورده ی خود ناشی می شد ، تن به تجربه های جدید داد و به تحلیل و تصحیح خود در همه ی عرصه های انسان ساز پرداخت. و چنانچه نخواهیم کامیابی و یا ناکامی این حرکت را به قضاوت بنشینیم، به هر جهت آدمی را به موقعیت کنونی رسانده است. و البته اگر چه منادیان این نهضت از غرب این کره ی خاکی برخاستند اما دیری نپایید که ندای آنان پاره ی وسیعی از جهان را فرا گرفت و کشور ما نیز از این توفیق اجباری بی نصیب نماند، و اگرچه پذیرش آن خود خواسته و درون جوش نبود و بیشتر در هیات ظاهر و آن هم به ضرب دگنک جلوه کرد، اما بسیاری از چشمان نیک نگر و افکار بلند اندیش را واداشت تا تنها به ظاهر این پدیده ی نو ظهور ننگرند و خانه پر معمای جدید را بر اساسی بنا کنند که بر سر اهل خانه خراب نگردد . اما دریغ که آنان نیز هنوز این اساس را به دلایل بسیار نیافته اند و راه را به مقصدی روشن نبرده اند . چرا که مبداء و نیاز این حرکت را در این خطه از جغرافیای جهان نیافته اند.

 

با این حال، نبود منشا و مبدا حرکت ما را از رفتن باز نداشت و نبود نیاز عمومی جهان ما را از این مطلوب جهانی بی نیاز نکرد ، و تلاشها و تنشها همچنان کج دار و مریز انجام گرفت و ما را در فترتی قرار داد که می توان از آن به دوران گذار تعبیر کرد، دورانی که خواه نا خواه می گذرد و ما را به سر منزلی در نشأت دیگر می رساند ، و سوال از همین جا آغاز میشود! کدام سر منزل؟ و از کدام راه؟

 

این پرسش بسیار گران است وگسترده و پاسخی هم به گرانی و گستردگی خود می طلبد ، و چنانچه آن را به حیطه های کوچکتر نیز تعمیم دهیم ، باز هم چیزی از دشواری و اهمیت سئوال نکاسته ایم ، با این تفاوت که سئوال را در فضایی متمرکزتر و تخصصی تر در انداخته ایم ، فضایی که با اشراف بیشتر به آن امید پاسخ نیز بیشتر است و چنانچه هر کدام از حیطه ها نیز به اندک پاسخی دست یابند گویی منفذی در این تاریکخانه گشوده میشود و راه را بر دیگران نیز روشن میسازد . بنابراین پرسش را بار دیگر و این گونه طرح می کنیم !

 

ما در کدام دوره تاریخی و در کجای جغرافیای فرهنگی(به طور خاص هنر) جهان قرار داریم ؟ و غایتی که اکنون در مسیر گذار آن قرار داریم به کدام محل و منظر اشاره دارد؟

 

این پرسشی است بزرگ که هر چند در حوزه های دیگر سالهاست که مطرح می باشد اما گویی در حوزه ی هنر چندان وجهی نیافته و می بایست از نو و از خاستگاه نیاز جوهری  انسان امروز بارها و بارها درافکنده شود تا شاید تأثیر آن را در جان و به دنبال آن در شکل و روساخت هنر امروز کشور نیز به تماشا بنشینیم.

 

شاید اشاره به این نکته خالی از فایده نباشد که در موقعیت امروز کشورها از نظر گستردگی و تنوع رسانه ها و فناوری روز افزون اطلاعات و ارتباطات و ناگزیری جهان از کوچکتر شدن ،به طور مستقیم و غیر مستقیم ندای هماوردی فرهنگی در میدان جهانی در افتاده و این مهم اهمیت پرسش پیشین را بیشتر می کند. و اگر چه همین فناوری ، شناخت ما را از تجربه های دیگران آسان تر نموده است، اما آسان نگیریم بدست آوردن جایگاهی را که رویکرد جهانی از ما می طلبد.!!

 

رویکردی که فرهنگ های بومی و بارز کشورها ،فرهنگ آینده ی نه چندان دور جهان را عمومیت می بخشد ، و در این تعامل و تقابل ناگزیر جهان ، چه بسیار از فرهنگهای ضعیف که نابود شده یا مسخ در فرهنگهای قویتر میشوند.

 

هفته نامه پردیس-شماره 120

زاویه تاریک 2

بهادرانیbahadorani

اگر چه با گذر از مراحل مختلف تاریخ وقرار گرفتن در نشئه ی دیگری از آن ، تغییرات چشمگیر و بی اندازه ای در روح وجسم جهان به وجود آمده است ، اما این تغییرات ،فراتر از شکل روساخت آن که به تعبیری مدرن شده است ،برای اکثریت مردم روشن نیست. در واقع ما امروز در جهانی قرار گرفته ایم که شاکله ی اصلی و شالوده ی نظری آن هنوز برای میلیاردها تن از ساکنان آن غریب و ناآشناست . از جهانی صحبت می کنیم که عده ای خاص طراح آن بوده اند و همچنان نیز همین خواص هستند که سعی در باز ساخت دیگر باره ی آن دارند وکثیری از مردم با این فعل بیگانه اند واین بیگانگی نه در چشم گشوده بر دنیای بیرون بلکه در ذهن و جان آنهاست، و از همین روست که پرسشهای بسیار در این عرصه طرح شده و میشود و در بعضی از حوزه ها از جمله حوزه ی هنر ، این امر چراییهای بسیاری را رقم زده است، سوالاتی که هرچند تکرارپاره ای از آنها ملال آور شده است اما تا وقتی پرسشگر به پاسخ روشن نرسد بی نیاز از طرح آن نیست . سوالاتی از این دست :

 

افعال و اندیشه هایی که جهان جدید را ساخته است کدامند ؟ چه چیزی جهان جدید را در مقابل جهان قدیم قرار میدهد؟ واژه هایی چون سنت ، مدرنیته ، مدرنیسم و پست مدرن در چه زمانی مطرح میشود و زاده ی چه اندیشه ای است، و روی صحبت با کدام مخاطب دارد؟ نقش هنر در این مرحله از زمان چیست ؟ وجایگاه اندیشه های فردی و گروهی در این راه کدام است؟ چه اندازه تلاشگران عرصه هنر امروز ما با یافته ها و رویکرهای جهان جدید آشنا و همسویند؟ هنرمند معاصر ما از کدام منظر به جایگاه فرهنگی خود می نگرد؟ سیر تاریخی این فرهنگ که با اطمینان نمی توان به روشنی گذشته ی آن شهادت داد، چقدر از تاریکی های   پیش رو را روشن ساخته است؟ جدا از تاثیر بارز و بایسته ی افکار جدید در حیطه ی فرهنگ، آیا به صرف تقلید کور کورانه از حرکتهای هنری معاصر در دیگر جاهای جهان میتوان هنرمندی را معاصر دانست ؟ واز جانب دیگر آیا به صرف پافشاری بر سنتها و جزمیت در این امر میتوان قائل به اصالت او در این زمینه شد؟ ودر مرتبه ی دیگر که بسیار بحث بر انگیز و مناقشه آمیز است،اینکه آیا میتوان در ظرف مدرنیسم مظروفی از سنت ریخت و بی هیچ تحلیلی به خورد ذائقه های چند وجهی داد و همچنان خرسند ماند؟که البته این پرسش آخر نه در مورد هنر اصفهان و ایران بلکه در یک موضع فراگیر متوجه همه ی جنبشهای فکری و فرهنگی در جهان جدید است. همان جهانی که از او به عنوان غریبه یاد کردیم که شاید خودبیگانگی در هنر امروز ، زاده ی همین تاریکی در زادگاه جدید است. اما اینها گفته نشد که به پاسخهای مدرسه ایش دل خوش کنیم وخود را بی نیاز بدانیم ،که بسیار از این دست پاسخهای دل آزار شنیده ایم و ره به مقصد روشن نبرده ایم ،اینها گفته شد تا پرسشی بزرگتر و بنیادی تر در این حوزه مطرح شود باشد که تضارب افکار به پاسخی در خور بیانجامد . ودریچه ای در این تاریکی بگشاید، که در تاریکی نشستن ……..

خبرنامه داخلی انجمن هنرمندان نقاش اصفهان

زاویه ی تاریک 3

هر چند در گذر تاریخ آدمی هیچ جایی را خوش نداشته است، اما بوده است پاره ای از اوقات که در امنیت حاصل از ایمان به راه، و یقین به مقصود ،به جهان پیرامون خود نگریسته، اندیشیده و در همان فضا دست به آفرینشی زده است که بی شک مخاطب خود را نیز در باور خود سهیم وهمراه می کند . ودیری نیست که همان آدمی با ورود به عرصه ی دیگری از تاریخ  و با گشودن چشمی نو به جهان در جایگاهی متفاوت قرار گرفته است، برزخی بین داشتن و نداشتن بین از دست دادن و بدست آوردن ، بین رفتن و باز گشتن ، جایی که یقین داشته ی پیشین را باز نمی بیند و یقین به باور یافته ی امروز نیز ندارد ، جایی که با تردید در داشته های گذشته می نگرد و به آورده های خود نیز ایمان ندارد. واگر چه تنوع وتعدد آورده ها به اقتضای دوران بسیارند ، اما گویی همه ی آنها در دردی بزرگ مشترکند. دردی که با مرهم ها و مسکن های موقت درمان نمی شود وبه سمت همه گیر شدن نیز در پیش است.

 

و اگر چه دستاورد ها و یافته ها ی بشری در این سده های اخیر تعریف دیگری از جهان در پی داشت و بسیاری ازاین آورده ها مبارک و نیکو بود و شایسته ی مقام ومنزلت آدمی اما بازجای یقین از دست شده خالی ماند . وهمین آدمی باز در مقام جستجو و آفرینش برآمد اما در جایگاهی نه چندان امن ، جایی که برخی با گره زدن آن به گذشته در پی درمان برآمدند وبرخی دیگر چاره را در گسستن از گذشته دانستند ، وباز آنها که محققانه در جستجو بودند و منصفانه به داوری می نشستند دیدند که تاریخ گواهی به مردودیت آنها داد . و باز آدمی ماند و مسندی ناپایدار ، که نه دست در تکیه گاهی امن داشت و نه چشم به راهی هموار . درست جایی که در معنای عام خود انسان امروز ایستاده است و درجایگاه خاص خود هنرمند امروز . وگواه این سردرگمی و نا امنی محصولات متعدد و مختلف باشگاههای هنری جهان است که در عین تعدد بی شمار وتنوع بسیارهمچنان جای خالی مشترکی دارند،

 

تهی درشتی به بزرگی مطلوب آدمی ، وباز تکرار چرخه ای دیگر در تاریخ عجز آدمی. وچه سخت است گام نهادن در راهی که مقصد و مقصود ( داشته و نداشته ) آن را نمی دانی و با تردید در پی جماعتی از گمشده گان راهی می شوی وتنها به این دل خوش می سازی  که هم زبان همسفر گم شده ی خود شده ای وهر وقت به خود می آیی سواد مقصد را تا ریک می بینی و مسیر آمده را غیر قابل بازگشت ،و دوباره سیل سوالهاست که از مسیرو مقصد تو میپرسد و همین جاست که آدمی در خلوت به قضاوت نشسته ی خود بی پاسخ می ماند و آفریده های هنرمند ، ناله های مکرری می شود از …………..

 

خبرنامه انجمن هنرمندان نقاش اصفهان